به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ جنگ ۱۲ روزه میان ایران و رژیم صهیونیستی، بهسرعت و با شدت آغاز شد اما همانگونه که با حملاتی سهمگین همراه بود، با پایانی غیرمنتظره و پرابهام نیز به سرانجام رسید. جنگی که در ظاهر با درگیری مستقیم میان یک کشور فاقد سلاح هستهای و یک قدرت هستهای شکل گرفت، اما در باطن، پرسشهای عمیقی درباره مفهوم بازدارندگی، قدرت نظامی و موازنه قوا در منطقه خاورمیانه و حتی فراتر از آن در نظم جهانی ایجاد کرد.
در میان انبوه گزارشها، تحلیلها و موضعگیریهایی که پس از پایان این جنگ منتشر شد، دو تحلیل مشخص، به دلیل جایگاه و اعتبار منابعشان، اهمیت مضاعفی دارند: نخست، مقاله تحلیلی نشریه آمریکایی فارنافرز که وابسته به شورای روابط خارجی آمریکا است، و دوم، اظهارات صریح و بیسابقه جان مرشایمر، نظریهپرداز صاحبنام حوزه روابط بینالملل. هر دو تحلیل، با وجود گرایشهای انتقادی نسبت به جمهوری اسلامی ایران، در بازتاب واقعیتهای جنگ، از تکرار گزارههای تبلیغاتی عبور کرده و به تصویری بیسابقه از قدرت ایران رسیدهاند.
شوک موشکی ایران؛ بازتاب در فارنافرز
نشریه فارنافرز در گزارشی تحلیلی که جمعه گذشته منتشر کرد، به ارزیابی پیامدهای راهبردی حملات موشکی ایران علیه سرزمینهای اشغالی پرداخت. مهمترین محور این گزارش، اذعان به آن چیزی بود که نویسنده آن «تغییر بنیادین در معادلات بازدارندگی هستهای» خواند. از منظر تحلیلگر فارنافرز، ایران بدون آنکه دارای سلاح هستهای باشد، موفق شد بزرگترین حمله تاریخ علیه یک کشور هستهای را ترتیب دهد. این حملات که مناطق مهمی چون تلآویو، حیفا و مراکز زیرساختی حیاتی اسرائیل را در بر گرفت، به شکلی کمسابقه توان بازدارندگی رژیم صهیونیستی را به چالش کشید.
در بخشی از این گزارش آمده است:
«ایران با شلیکهای پیاپی به خاک اسرائیل، به نخستین کشوری تبدیل شد که بدون در اختیار داشتن سلاح هستهای، یک قدرت هستهای را در شهرهایش مورد اصابت مستقیم و گسترده قرار داد. این حملات نهتنها خسارات عظیمی وارد کرد، بلکه پیامدهای روانی و راهبردی گستردهای برای ساختار بازدارندگی جهانی داشت.»
این نشریه با اشاره به سنت بازدارندگی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته، تصریح میکند: «در ۸۰ سال گذشته، هیچ کشور هستهایای هدف چنین حملاتی قرار نگرفته بود.» این تحول، از نگاه فارنافرز، شکاف جدی در نظریه سنتی بازدارندگی ایجاد کرده است؛ نظریهای که بر این فرض استوار بود که قدرتهای اتمی، به دلیل توان تلافی سنگین، همواره در برابر تهدید نظامی مصون خواهند بود.
ایران و معماری یک موازنه
در ادامه تحلیل فارنافرز، این سوال بنیادی مطرح میشود که آیا ایران با تکیه بر مؤلفههایی غیر از تسلیحات هستهای، موفق به برقراری نوعی موازنه قدرت با یک رژیم مسلح به بمب اتم شده است؟ پاسخ گزارش مثبت است. بر پایه ارزیابیهای این نشریه، ایران با اتکا به سه مؤلفه اصلی توانسته این بازدارندگی نوین را طراحی و اعمال کند:
-
توان موشکی و پهپادی پیچیده و انبوه: زرادخانه متنوع ایران از موشکهای بالستیک، هایپرسونیک، کروز و پهپادهای انتحاری، ابزاری مؤثر در جنگ اخیر بود.
-
موقعیت ژئوپلیتیکی حساس: تسلط ایران بر تنگه هرمز و خطوط اصلی انتقال انرژی جهان، به عنوان اهرم بازدارنده عمل کرد.
-
نفوذ منطقهای و جبهه مقاومت: شبکه متحدان منطقهای ایران در لبنان، عراق و یمن، عمق استراتژیک قابل توجهی برای تهران فراهم آورده است.
تحلیلگر فارنافرز در جمعبندی این بخش نتیجه میگیرد که:
«ایران بدون در اختیار داشتن بمب اتم، اما با بهرهگیری از ابزارهای قدرت غیرهستهای، موفق شده نوعی موازنه با یک قدرت هستهای در منطقه برقرار کند؛ موازنهای که در عین غیرمتعارف بودن، اکنون یک واقعیت راهبردی است.»
مرشایمر: شکست آشکار تلآویو در تحقق اهداف جنگ
در دیگر تحلیلها، جان مرشایمر، استاد پرآوازه دانشگاه شیکاگو و طراح نظریه «رئالیسم تهاجمی»، موضعی بیپردهتر اتخاذ کرد. او که بهطور سنتی منتقد سیاستهای مداخلهگرایانه آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه است، در گفتوگویی تلویزیونی و همچنین در یادداشتی تحلیلی، روایتی متفاوت از پایان جنگ ارائه داد.
مرشایمر با صراحت اعلام کرد که برخلاف روایت رسانههای غربی، این ایران نبود که به دنبال آتشبس رفت، بلکه اسرائیل و شخص نتانیاهو بودند که به واشنگتن التماس کردند تا از شدت گرفتن درگیری جلوگیری شود. مرشایمر با اشاره به تحرکات ایران در تنگه هرمز و نگرانی واشنگتن از تهدیدات مربوط به تجارت جهانی نفت، اظهار داشت: «زمانی که ترامپ متوجه شد ایران ممکن است تنگه را مینگذاری کند، عملاً به این نتیجه رسید که ادامه جنگ بهشدت به منافع آمریکا آسیب خواهد زد.»
در یادداشتی جداگانه، مرشایمر ادعای پیروزی اسرائیل را به تمسخر گرفت و آن را «مزخرف» توصیف کرد. او نوشت:
«دو هدف اصلی نتانیاهو، یعنی نابودی برنامه غنیسازی ایران و تغییر رژیم در تهران، کاملاً شکست خوردهاند. نهتنها برنامه غنیسازی نابود نشد، بلکه شتاب بیشتری نیز گرفته است. جمهوری اسلامی نهتنها سقوط نکرد، بلکه انسجام و قدرت داخلی بیشتری یافته است.»
جنگ فرسایشی؛ پاشنه آشیل تلآویو
یکی از محورهای ثابت تحلیلهای مرشایمر طی سالهای گذشته، تأکید او بر آسیبپذیری رژیم صهیونیستی در برابر «جنگهای فرسایشی» است. مرشایمر بر این باور است که ساختار سیاسی و روانی جامعه اسرائیل، برای درگیریهای طولانیمدت تابآوری ندارد. بر همین اساس، از نظر او، استراتژی ایران در طول یک دهه گذشته، بهدرستی معطوف به درگیرسازی تدریجی و فرسایشی اسرائیل بوده است.
او در این زمینه نوشته است:
«موفقیتهای مقطعی اسرائیل در ترور یا عملیات محدود، دستاوردهایی تاکتیکی است. در سطح استراتژیک، اسرائیل از نظر سیاسی، اقتصادی و روانی در مسیر فرسایش قرار گرفته است.»
مرشایمر، سیاست «خویشتنداری هوشمندانه» ایران را نیز بخشی از این استراتژی بزرگتر ارزیابی میکند: استراتژیای که بر پایه کشاندن اسرائیل به جنگهایی غیرقابل پایان استوار است.
درک جدید از قدرت؛ نگاهی به آینده منطقه
برآیند تحلیلهای فارنافرز و مرشایمر نشان میدهد که جنگ ۱۲ روزه اخیر، بهعنوان یک نقطه عطف راهبردی، نظم منطقهای در غرب آسیا را وارد مرحلهای جدید کرده است. اگر در گذشته، بازدارندگی اتمی، مفهوم محوری در مناسبات نظامی قدرتهای جهانی بود، اکنون با ورود بازیگرانی چون ایران با توان ترکیبی نظامی، سیاسی و منطقهای، این چارچوب در حال تغییر است.
هرچند که ایران همچنان از نظر فناوری هستهای، در محدودهای زیر آستانه سلاح اتمی قرار دارد، اما واقعیت این است که توان بازدارندگی خود را بدون نیاز به بمب اتم اثبات کرده است. این تحول میتواند تأثیراتی بنیادین بر سیاستهای امنیتی آمریکا، اسرائیل و حتی توازن جهانی در آینده داشته باشد.
تولد یک معادله بازدارندگی جدید؟
نبرد ۱۲ روزه و بازتابهای آن، اکنون به بستری برای بازاندیشی در نظریههای کلاسیک روابط بینالملل بدل شده است. مفاهیمی چون قدرت سخت، بازدارندگی اتمی، توازن تهدید و جنگ فرسایشی، در سایه تحولات جدید، نیازمند بازتعریفاند. در این میان، ایران ــ چه به عنوان یک بازیگر منطقهای و چه از منظر تحلیلگران جهانی ــ نشان داده است که میتوان با بهرهگیری هوشمندانه از مولفههای قدرت، نهتنها بقا یافت، بلکه معادلات امنیتی را تغییر داد.
در جهانی که نظم کهنه در حال فروپاشی و نظم نوین در حال تکوین است، آنچه در غرب آسیا رخ داد، شاید نه صرفاً یک جنگ ۱۲ روزه، بلکه نقطه آغاز یک فصل جدید در هندسه قدرت جهانی باشد.
گزارش از امیر صفره



